خوش آمدید
آریا قانون؛ در راستای مرتفع کردن مشکلات حقوقی اقشار مختلف جامعه با همکاری آقای رضا رضائی نیا وکیل پایه یک دادگستری در خدمت هموطنان ایرانی میباشد.
تلفن: 88755193 - 88755310
مشاوران ما
گروه مشاوران
---
مقالات حقوقی
هرکول پوآروي ايراني را بيشتر بشناسيد!


15 سال قبل، زماني که کارش را در بندر انزلي به عنوان بازپرس آغاز کرد هيچ کس نمي توانست پيش بيني کند که چند سال بعد او به يکي از مشهورترين قضات جنايي پايتخت تبديل خواهد شد.

حضور در صدها صحنه جنايت و به دام انداختن جنايتکاران. از او قاضي کارکشته اي ساخته است اما علاوه بر او، قاضي اصغرزادئه با تمام قاطعيتش، يک شخصيت محبوب است. شخصيتي که حوادث خوان ها او را به خوبي مي شناسند. با اينکه 43 سال سن دارد اما يک قاضي باتجربه است.

او مي گويد از همان ابتدا، علاقه زيادي به پرونده هاي جنايي و کشف حقيقت داشته و نترس بودن هم چاشني اين علاقه شده تا او را به يک قاضي موفق در حل معماهاي پيچيده جنايي، تبديل کند. رئيس شعبه 113 دادگاه کيفري استان تهران، ماجراهاي جالبي از زندگي خصوصي اش و سال ها تجربه اش از حل معماهاي جنايي بازگو مي کند.

با اين سوال شروع کنيم که چطور شد رفتيد سراغ قضاوت. آن هم قضاوت در پرونده هاي جنايي؟

شروع کار من در امور جنايي و کشف جرم بيشتر به دلايل شخصي بود. از نظر خودم و مسئولان قضايي، من توانايي هايي که داشتم مي توانست به حل اين پرونده ها کمک کند و اين ماجرا به خصوصيات اخلاقي من برمي گردد.

و اين خصوصيات اخلاقي از نظر خودتان چه بود؟

اولين خصوصيت لازم براي يک قاضي شجاعت است. ببينيد اين خيلي مهم است که قاضي موقع تصميم گيري ترس و واهمه نداشته باشد و ملاحظات قومي، جناحي و ... را در نظر نگيرد. در نظر او فقط بايد قانون باشد و قانون. مورد ديگر هم در مصر بودنم به اجراي عدالت و نياز به قاطعيت در برابر مجرمان است؛ چون باورم اين است که در جامعه ما قانون وجود دارد و مشکل قانوني نداريم اما اعمال قانون هميشه با مشکل روبرو است. مثلا قانون استفاده از کمربند ايمني از سال ها قبل وجود داشت اما تا زماني که پليس راهور براي اجراي آن قاطعيت به خرج نداد اين قانون اجرا نشد. در جرائم جنايي هم اگر دستگاه قضايي به سهم خودش با قدرت با مجرمان حرفه اي برخورد کند قطعا در اجراي عدالت و احقاق حقوق مظلومان موثر است.

برخي از خبرنگارها، شما را با شخصيت کارآگاه پوآرو مقايسه مي کنند. به نظر شما اين قياس، چقدر به واقعيت نزديک است؟

به نظرم پوآرو باهوش تر از من بود و من مثل او نيستم (خنده). البته من و پوآرو قابل مقايسه با يکديگر نيستيم ولي از اين جهت اين قياس را مي پذيرم که به جرأت مي توانم بگويم طي چند سال گذشته درصد بسيار زيادي از کشفيات جنايت ها در کشورمان مربوط به عملکرد و هوش و ذکاوت افسران مجرب آگاهي و بازپرسان دادسرا و قضاوت محاکم است چرا که برخلاف کشورهاي مدرن که بخشي از کشفيات، مربوط به پليس علمي و تکنولوژي و امکانات آنهاست، اگر هوش و ذکاوت ماموران پليس و بازپرس جنايي نباشد، کمتر جرمي در ايران کشف مي شود.

و به همين دليل است که گاهي پرونده ها به قول معروف گره مي خورد؟

قطعا اگر کسي بخواهد يک سوال را خوب پاسخ بدهد بايد آن را خوب بفهمد. دکتر خوب، دکتري است که خوب تشخيص بدهد، چون تشخيص، کار سخت تري است نسبت به درمان. در شغل ما هم اگر از صحنه جنايت و داشته ها برداشت خوبي انجام بدهيم مسلما زودتر به هدف مي رسيم و حقيقت را کشف مي کنيم اما متاسفانه در خيلي از موارد، به دليل اينکه بطور دقيق، صحنه جرم بررسي نشده و ماموران يا حتي بازپرس، اطلاعات را به خوبي جمع آوري نکرده اند پرونده گره مي خورد.

اين جمع آوري اطلاعات به چه صورت است، شما به عنوان يک قاضي جنايي چه اطلاعاتي را جمع مي کنيد؟

در صحنه جرم، ادله اي وجود دارد که مي تواند بازگوکننده عملکرد جاني باشد و مثلا معلوم کند جانيان چند نفر بوده اند. چه انگيزه اي داشته اند و ... در اين مرحله بازپرس و ماموران بايد با احساس مسئوليت اين مدارک را جمع آوري کنند در حالي که اگر به اين عوامل به خوبي دقت نشود يا خوب جمع آوري نشوند، پرونده با مشکل روبرو مي شود.

مثلا در برخي پرنده هاي قتل، چون از شاهدان و عابران به درستي تحقيق نشده و بعدا امکان دسترسي به آنها وجود ندارد، اطلاعاتت اوليه درباره حادثه از بين مي رود يا حتي در برخي موارد، امکان استفاده از يک تکنولوژي هم وجود داشته اما سهل انگاري شده است. مثلا در محل وقوع جرم، دوربين مداربسته همه جزييات حادثه را ثبت کرده است اما چون ماموران دير به فکر استفاده از اين تصاوير افتاده اند و اين دوربين ها حافظه محدودي دارند اين مدرک مهم از دست رفته است.

يا اينکه مثلا در ايستگاه مترو درگيري رخ داده و افراد زيادي هم جزييات قتل را ديده اند و خيلي ها هم مي خواهند به پليس کمک کنند اما مثلا ماموران مي گويند حالا چند دقيقه صبر کن و ... اين در حالي است که در مترو، مسافران دائم در حال عبور و مرور هستند و معمولا صبر نمي کنند و اينطوري مي شود که وقتي مامور تحقيق به خودش مي آيد همه شهود پراکنده شده اند و ديگ رکسي نيست که ماجرا را توضيح دهد يا اينکه مثلا در روز سيزده فروردين در پارکي درگيري رخ مي دهد. ماموران کلانتري اگر در لحظه اول از همه تحقيق کنند بيشتر از 80 درصد اطلاعات لازم به دست مي آيد اما اگر اين کار با تاخير انجام شود از آن همه آدم که ظهر سيزده فروردين در پارک بودند ديگر هيچ کس باقي نمي ماند. اين مسئله بيش از همه احساس مسئوليت تيم تحقيق را مي طلبد.

پس به نظرم شما احساس مسئوليت در جمع آوري مدارک و اسناد مهمترين شاخصه يک قاضي جنايي در حل يک پرونده جنايي است اما بعد از آن تيم تحقيق جنايي و قاضي جنايي چه مشخصه اي بايد داشته باشند؟

در کار جنايي، مهمترين کار جمع آوري ادله است اما بعد از آن هوش و ذکاوت مي خواهد که تکه هاي پازل را کنار هم بچيني و فرضيه سازي کني و افکار متهم را بخواني. همچنين به لحاظ قدرت روانشناسي بايد خودت را در جاي متهم بگذاري که مثلااگر جاي او بودي چطور فرذار مي کردي و کجا مخفي مي شدي و فاکتورهاي ديگري مثل مسائل مالي متهم و سوابق او را نيز بايد در نظر گرفت.

اهل ديدن تفيلم هاي پليسي هم هستيد؟

متاسفانه در فيلم هاي ايراني مشاوره کمي با دست اندرکاران مجرب قضايي و پليس مي شود و اشکالات زيادي در آنها وجود دارد اما باز هم در فيلم ها و سريال هاي سال هاي اخير، به نظرم هوش سياه و خواب و بيدار، خوب بودند اما متاسفانه فيلم هاي مسخره (با لبخند) زياد داشتيم. در بين فيلم هاي خارجي هم از شرلوک هولمز و پوآرو وچند فيلم ديگر لذت برده ام.

آيا تا به حال از يک فيلم پليسي براي کشف واقعيت در پرونده هايتان الگوبرداري کرده ايد؟

از ايراني ها چيزي ياد نگرفته ام اما از خارجي ها نکات ظريف زيادي ياد گرفته ام چرا که از نظر تکنولوژي مواردي وجود داشت که مورد توجه آنها بود که البته به خاطر اينکه شگردهاي تازه اي به تبهکاران ياد ندهم آنها را بازگو نمي کنم.

اينطور که معلوم است شما با پرونده هايتان زندگي مي کنيد. تا به حال شده متهمان پرونده ها در خواب هم به سراغ شما بيايند؟

(خنده) بله، چون روي پرونده ها خيلي تمرکز کرده و آنها را با دقت مطالعه مي کنم گاهي برخي از طرفين پرونده ها را در خواب هم مي بينم.

تا حالا شده در يکي از اين خواب ها، به پشت پرده يک قتل برسيد؟

چون خيلي به پرونده ها فکر مي کنم گاهي در خواب به چيزهاي تازه اي درباره پرونده ها مي رسم اما اينطور نيست که يک معما در خواب حل شود، بالاخره آنچه واقعيت است در بيداري رخ مي دهد نه خواب.

مهمترين پرونده اي که تا به حال به آن رسيدگي کرده ايد، کدام پرونده بوده است؟

همه پرونده ها براي من اهميت دارد اما اگر پرونده اي را بخواهيد که به لحاظ اجتماعي و خبري اهميت داشته و به نتيجه رسيده باشد، بايد از پرونده بيجه ياد کنم؛ قاتل سريالي 22 نفر در پاکدشت و قيامدشت. يادم مي آيد بعد از آنکه کميته 5 نفره اي که مسئول رسيدگي به اين پرونده بود به نتيجه روشني نرسيد با ابلاغ ويژه رئيس قوه قضائيه مسئول پرونده شدم و به لطف خدا توانستم حقايق اين پرونده را کشف کنم.

در آن زمان بيجه دستگير شده بود اما پرونده اش ابهامات زيادي داشت. من علاقه اي به نوشتن کتاب ندارم اما اگر رزوي بخواهم کتاب بنويسم قطعا پرونده بيجه را کتاب خواهم کرد. ماجراي بيجه يکي از تلخ ترين حوادثي بود که تاکنون رخ داده که اميدوارم هيچ وقت در جامعه تکرار نشد. براي تحقق اين اميدواري، اميدوارم مسئولان کاري کنند که به برخي از مشکلات جاري جامعه توجه بيشتري شود. رفع بيکاري و جلوگيري از بالا رفتن آمار طلاق، اعتياد و ... همه اينها مي تواند در درازمدت، مانع از تکرار چنين جنايات هولناکي شود. اينکه بيجه به بچه ها تجاوز کند، آنها را بکشد، جسدشان را بسوزاند و خاکسترشان را به آب بريزد واقعا دردناک است اما اينکه شهري در هزينه کردن براي مردم خساست به خرج دهد و مردم از يک رفاه حداقلي برخوردار نباشند هم يک ماجراي ديگر است.

اگر در پاکدشت که اين اتفاق افتاد شهرداري به تعداد کافي، محل بازي براي بچه ها درست مي کرد، محل بازي بچه ها پشت کوره پز خانه ها نمي شد. همبازي بچه ها، سگ هاي ولگرد نمي شدند. کارگاه هايي درست نمي شد که کارگرهاي 9 تا 11 ساله در محيط سخت کار کنند. اگر اينها نبود بيجه به وجود نمي آمد.

برخورد با تبهکاران و جانيان خطرات زيادي را به دنبال دارد. آيا تا به حال شما يا نزديکانتان به دليل رسيدگي قاطع به پرونده هاي جنايي تهديد شده ايد؟

خطرات بالقوه براي قشرهاي خاصي از جامعه از جمله قضات وجود دارد اما خوشبختانه شيوه کار با متهمان تا به امروز طوري بوده که هنوز اين اتفاق نيفتاده. با وجود اينکه بارها در معابر و اماکن عمومي با خيلي از متهمان که به دستور من دستگير و بازجويي شده اند روبرو شده ام اما جز ادب و احترام از آنها چيزي نديده ام.

تا به حال شده وقتي درباره يک مجرم خطرناک تصميم گيري مي کنيد به اين موضوع فکر کنيد که ممکن است او در آينده برايتان دردسر ايجاد کند؟

شايد بخشي از نترس بودنم به دليل شخصيتي و ذاتي ام باشد که ترس در وجودم وجود ندارد اما بخش ديگري که در اختيا رخودم است اين است که قاضي بايد طوري رفتار کند که متهم حس کند قاضي او را محکوم نکرده بلکه اين مجازات براساس قانون و اراده جامعه و نتيجه عملکرد خود متهم صادر شده و قاضي فقط قانون را اعمال کرده است. به نظرم اگر قاضي اينطور رفتار کند هيچ وقت مشکلي برايش پيش نمي آيد اما گاهي ديده شده در برخي پرونده هاي حقوقي به دليل رفتار قاضي، طرفين حس کرده اند که به حرف هاي آنها بي توجهي شده و گاهي از قاضي، عقده اي به دل گرفته اند.

آيا خاطره خاصي از مراسم اجراي حکم قصاص داريد؟

سال ها قبل در مراسم اجراي حکم يک محکوم که هم قتل مرتکب شده بود و هم کلاهبرداري کرده بود شرکت کردم. خانواده اش هم آنجا بودند. همسرش را ديدم و شناختم. متهم تازه بچه دار شده بود. همه را کنار زدم تا زن و بچه محکوم جلو بروند و او آنها را ببيند. متهم فقط فرزندش را بو کرد و در آخرين لحظه هاي عمرش، فرزندش را در آغوش گرفت. با اينکه او اعدام شد اما در آن لحظه انگار همه دنيا را به او داده بودند که توانسته بود فرزندش را در آغوش بگيرد.

به عنوان يک قاضي، آيا از اجراي حکم مرگ متهماني که شما برايشان رأي صادر کرده ايد، ناراحت مي شويد؟

فرق دارد. بعضي ها قاتل هاي بالفطره هستمد. يا قتل هاي سريالي انجام مي دهند مثل بيجه. بعضي ها هم اتفاقي مرتکب قتل مي شوند. خيلي از اين افراد انسان هاي معمولي هستند اما در يک لحظه، مرتکب قتل مي شوند. از مرگ اين افراد ناراحت مي شوم اما از مجازات جانيان حرفه اي نه.

احساسات شما در تصميم گيري هايتان چقدر دخيل است. مثلا تا به حال شده به خاطر اينکه از متهمي خوشتان بيايد، به نفعش کاري کنيد يا بالعکس؟

من آدم احساساتي هستم اما به هيچ وجه احساسات را در کارم دخالت نمي دهم. بارها شده به اولياي دم براي بخشش توصيه کرده ام اما به سود متهم کاري انجام نمي دهم. يا من از افرادي که موي بلند دارند خوشم نمي آيد اما اينور نيست که آنها را اذيت کنم. من سعي مي کنم فقط به قانون عمل کنم.

تا به حال براي رها شدن از ترافيک، وارد خط ويژه شده ايد؟

نه، مطلقا چنين کاري نمي کنم. به جز در مواردي که ماموريت داشته باشم و آن هم با مجوز و چراغ گردان. هميشه سعي مي کنم قانون را رعايت کنم و از موقعيتم سوء استفاده نکنم.

شما چهره سرشناسي هستيد و مردم و ماموران نيروي انتظامي معمولا با چهره تان آشنا هستند. آيا تا به حال شده مامور راهنمايي و رانندگي بعد از آنکه شما مرتکب خلاف شديد از جريمه کردنتان صرف نظر کند؟

هر کس قانون شکني کند بايد جريمه شود.حالا فرد مجرم هر کس که مي خواهد باشد.

شما طي سال هاي گذشته تجربيات زيادي در حوزه جنايي، به خصوص در کشف جرم به دست آورده ايد. آيا برنامه اي براي انتقال اين تجربيات به قضات جوان تر داريد؟

بله، حتما. اگرچه من به عنوان استاد دانشگاه تدريس نمي کنم، اما در معاونت آموزشي قوه قوه قضاييه براي همکاران در استان ها گاهي مباحثي تدريس مکي کنم و گاهي هم در قالب کنفرانس ها و سمينارهاي علمي و تحقيقاتي، تجربياتم را در اختيار همکارانم مي گذارم.

تا به حال به اين موضوع فکر کرده ايد که ممکن است روزي خودتان يا خانواده تان درگير پرونده هاي جنايي شويد؛ آن وقت چه مي کنيد؟

انسان بايد سالم زندگي کند تا گرفتار چنين مسائلي نشود. اين سوال شما من را به ياد يک فيلم مي اندازد. يادم مي آيد سال ها قبل فيلمي به نام محاکمه ساخته شده بود که در آن خانواده بازپرس جنايي درگير يک پرونده قتل شده بودند. به نظرم اگر انسان به خدا توکل کند و مراقب رفتارش باشد هيچ وقت گرفتار چنين پرونده هايي نمي شود.

اگر قاضي نمي شديد دوست داشتيد چکاره شويد؟

دوست داشتم خلبان بشوم، ولي اگر خلبان نمي شدم يک نظامي مي شدم.

وضعيت مالي تان چطور است؟ فکر نمي کنيد اگر به جاي قضاوت سراغ وکالت مي رفتيد درآمد بهتري داشتيد؟

نمي گويم آب باريکه است اما خدا را شکر اوضاع خوب است. من قضاوت و کشف حقيقت را از نوجواني دوست داشتم و آن را با هيچ چيز عوض نمي کنم. حالا هم از همه چيز راضي ام و وکالت هم بماند بعد از بازنشستگي.

اگر نگاهي به کارنامه تان بيندازيد، به نظر خودتان آيا قاضي موفقي هستيد؟

به نظرم يکي از مهمترين آيتم هاي موفقيت اين است که بعد از آنکه يک نفر جايگاهش را ترک کرد اظهارنظرهاي مردم بررسي شود چون يک فرد تا زماني که مسئول است همه از او تعريف مي کنند اما وقتي آن پست و مقامش را تحويل داد اظهارنظرهاي مردم راجع به او واقعي تر مي شود. به نظرم اظهارنظرها بعد از رفتن يک نفر ملاک خوبي براي ارزيابي است. يادم مي آيد سال ها بعد از پايان دوران خدمتم در انزلي به آنجا رفته بودم و يک مامور من را پشت فرمان ديد و احترام گذاشت. اين موضوع برايم خيلي ارزشمند بود چون من ديگر مافوق او نبودم و او هم نيازي نداشت که به من احترام بگذارد. از اين گذشته يادم مي آيد زماني که من بازپرس دادسراي امور جنايي تهران بودم سه سال پي در پي شخصيت محبوب صفحه حوادث روزنامه ها شدم و همه اينها خواست خداست.

مهمترين آرزوي شما چيست؟

خدا را شکر که از زندگي ام راضي هستم. خانواده و دوستان خوبي دارم و سالم هستم اما آرزويم اين است که عاقبتم ختم به خير شود.

کار روي پرونده هاي جنايي مشکلات و سختي هاي زيادي را به دنبال دارد. فکر مي کنيد چقدر بتوانيد در اين جايگاه به کارتان ادامه دهيد؟

نمي دانم، هر چه خدا بخواهد. فکر کنم اين جمله بهترين پاسخ به سوال تان باشد: تا يار چه خواهد و ميلش به که باشد.

Copyright © 2004-2008 Arya Law, All rights reserved.